تبليغاتX
تشنه‌ای در میان هزاران...
تشنه‌ای در میان هزاران...
از هر چه ببینم می‌نویسم.
Balatarin
کارناوال های شادِ شاد ما ایرانیان

 

 

ديشب فوتبال را با دوستان ديدم و آخر شب برگشتم منزل. راهي كه هميشه 20 دقيقه طول مي‌كشيد را يك ساعته طي كردم. ترافيك بود، چون طرفدار‌هاي تيم ملي ريخته بودند توي خيابان. انگار نه انگار كه باخته بوديم. دو طرف خيابان وليعصر بند آمده بود و ماشين‌ها بوق مي‌زدند و سرنشين‌هاي پرچم به دست همان كارهايي را مي‌كردند كه وقتي مي‌بريم مي‌كنند. با اين تفاوت كه اين‌بار صداي كمتري توليد مي‌كردند. صورت‌ها هم با رنگ پرچم رنگ شده بود.

تقريبا" پارسال همين موقع‌ها بود كه خيابان وليعصر ساعت 1 صبح هم ترافيك داشت.. اما آن زمان به جاي عكس فوتباليست‌ها عكس رفسنجاني و احمدي‌نژاد  و كروبي بود. سال‌هاي قبلش هم پوستر خاتمي و كانديداهاي دوم خردادي مجلس و شوراي شهر. اين بار هم صورت‌ها با سه رنگ پرچم رنگ شده بود.

 

يك سري سوال:

ما جوانان نسل سوم (يا هر اسم ديگري كه روي ما مي‌گذارند)، با اين وجه مشترك كه در جمهوري اسلامي متولد شده‌ايم و زمان جنگ مدرسه رفته‌ايم. آيا بلديم شادي دسته جمعي كنيم؟ آيا ما نمي‌توانيم يك شب شاد به انتخاب خودمان داشته باشيم؟ حتما" بايد بهانه‌ي شادي دسته جمعي من و هم‌سن و سال‌هايم پيروزي تيم فوتبال و يا انتخاب يك مبلغ ديني در سمت رياست جمهوري كشورم باشد؟ آيا تنها جشن ملي ما چهارشنبه‌سوري است؟ آن هم زير نظارت شديد پليس و بسيج و اطلاعاتي‌ها؟ به جرات مي‌توانم بگويم از چهارراه پارك وي تا آخر پارك ملت 300 نفر پليس موتورسوار و پياده و لباس شخصي، ايستاده بودند.

واقعا" خنده دار نيست؟ ما 3 تا مناسبت غير قانوني براي راه انداختن كارناوال داريم كه يكي‌ش بسته به وضع روحی و مزاجی علي دايي و دوستانش است!

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 20:22  توسط مهدی  |