تبليغاتX
تشنه‌ای در میان هزاران...
تشنه‌ای در میان هزاران...
از هر چه ببینم می‌نویسم.
Balatarin
...
 

امروز توي تاكسي بحث تاكسي‌اي در گرفته بود. از شدت سنگيني ترافيك كسي اميد نداشت به اين زودي به مقصد برسد. پس بهترين راه براي سرگرم شدن را انتخاب كرديم: از هر دري سخني...

موضوع جالب براي من اين بود كه همه‌ي مسافران در بحث شركت كرده بودند و هركس هرآنچه كه مي‌دانست را به زبان مي‌آورد. بي ترس اينكه شايد اين حرفي كه مي‌زند برايش سنگين تمام شود. بدتر از همه يك پسر هم سن و سال من بود.  داشت پته‌ي چند نفر مهم را روي آب مي‌ريخت. نسبت خودش را با يكي از ايشان مي‌گفت و خلاصه بگويم هرآنچه از او مي‌دانست را گفت! بقيه‌ي مسافران هم همينطور. حرف‌هايي زدند كه نگو و نپرس!

اين هم يكي ديگر از ويژگي‌هاي ما ايراني‌هاست!

پ.ن: منظورم دگرگونی و انقلابی شدن آنی است!

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 19:57  توسط مهدی  |